تازه های شعر و داستان بهروز عرب زاده ب وفا
صفحات وبلاگ
نویسنده: مهندس بهروز عرب زاده - ب وفا - ۱۳٩۱/۱۱/۱۳
ماجرای مهندس و کلّه قند 

نمی دونم چرا چند وقتیه رفتم تو نخ مهندس – همچین با لب و لوچه ی مخم داره بازی می کنه انگاری مجبورم واست بگم . حکایتش داستان هزار و یک شبِ . خوب منم که نمی خوام همه ی هزار و یک شبو یه جا واست بگم چرا داری هل می کنی حالا کو وقت که من بشینم واست بگم . اسمش یه وقتائی محمد علی بود یه وقتائی پریموس و یه وقتائی بادبزن و از اون موقع که سن من قد میداد مهندس صداش می زدن . هم محله ی مادرم بود یه چند سالی بزرگتر از مادرم – لاغر و تقریبا قد کوتاه با چشمائی که مثل فرفره تو کاسش می چرخید همچین راه می رفت انگاری کسی دنبالش کرده باشه – مثل فشفشه می موند یه جا بند نبود . ذاتا جوک بود دیدنش مایه ی خنده ی هر رهگذری بود که مهندس رو میشناخت . مادرم می گفت اولش مغازه ی تعمیرات پریموس داشت تو محل - تا اینکه می زنه زنش طلاق می گیره و با دو بچه راهشو می کشه می ره دنبال کارش . مهندس مغازه رو جمع می کنه میره مشهد بادبزن دستی میاره و میشه باد بزن فروش دوره گرد . می گفتن از همون موقع عقلش پاره سنگ ورداشته بود . تو کوچه ها می چرخیده و هی بادبزن باد بزن می کرده. واسه همین بچه ها سر به سرش میزاشتن و تا بهش پریموس می گفتن گویا بچه هارو دنبال می کرده . اون موقع ها که من شناختمش آزارش به مورچه هم نمی رسید- سرش تو کار سربه سر گذاشتن و خندوندن مردم بود. البته مادرم خاطره ی متفاوتی هم داشت که باعث شده بود یاد آوری مهندس واسه من منبع خنده بشه . نوک پا اینو واست بگم که – " نگو جوونی هاش خاطرخواه مادرم بوده و یه بار تو کوچه ی خلوت گیرش میاره و تا مادره بخودش بجنبه یکی از اونا که اقا رئیس جمهور گفت لو لو برد و محکم میگیره و فشار میده و بعد پا میزاره فرار میکنه . اون موقع ها که مثل الان نبود نه بسیجی بود و نه برادران منکرات و نه مردم سریش بودن برن تجاوز گروهی – خیلی که جسارت داشتی یه تیکه ای می نداختی و پا می زاشتی به فرار" . اونائی که تو ارومیه زندگی می کردن همه مهندس رو می شناختن ادم عجیبی بود با اون کارای عجیبتر از خودش یه جورائی کاراش مرموز بود خیلی ها می گفتن مثل بهلول می مونه خودشو به دیونگی زده ولی هر چی بود سرش بوی قرمه سبزی می داد . و کاری می کرد که هیچ ادم سیاسی نمی تونست مثل اون انجام بده و تاثیر بذاره . شنیده بودم یک ماه قبل از هر انتخاباتی مهمون برادران بسیجی میشده تا یک ماه بعد انتخابات . تازه یک ماه بعدی رو هم خون می شاشیده و نای راه رفتن نداشته . بد جوری پاشو تو کفش سیاست می کرد . شده بود موی دماغ برادران اطلاعات . خوب دیوونه بود دیگه نمی شد که ببری دادگاهیش کنی بجرم اخلال در امنیت ملی و به جرم مفسد فی الارض وسط میدون مرکز طناب رو بندازی گردنش و خلاص . ولی هر چی بود فکر کنم همین کاراش بود که دو سه سال پیش شنیدم جسدشو طرف های باغ رضوان (قبرستان عمومی ارومیه ) بصورت حلق آویز از درختی پائین اوردن . جائی که اواخر عمرش بیشتر اونورا می پلکید و سر بسر مرده ها و مردمی که واسه دفن جنازه هاشون می رفتن می زاشت که اونم برا خودش حکایت ها داره که از خنده روده بر می شی حالا اینهمه از مهندس گفتم بزار یکی از خاطراتشو واست بگم ....... یه چیزی تو حول و حوش سال هفتاد و یک یا دو بود که قند و شکر شده بود یه چیزی تو مایه های رفاقت های اینروزا - ناپیدا . قیمت کشیده بود بالا واونا هم که داشتن ته انبار قایمش کرده بودند و ملت هاج و واج مونده بود بدون قند و شکر . اونا که اذربایجانین می دونن از قدیم رسم بوده هر جا که مردم می رفتن واسه چشم روشنی یا مهمونی یا عروسی و یا هر مراسمی که نیاز به کادو داشته حتما یه کله قند هم بغل کادو می زاشتن . خوب رسم بود دیگه چرا بر ه بر منو نگاه می کنی هنوز هم فکر کنم تو بعضی از جاها مونده باشه این رسم خصوصا عقد و چله و ...... خلاصه دم دمای چهارشنبه سوری بود سه یا چهار روز مونده به عید . و مردم واسه خرید شب عید عین مور و ملغ ریخته بودن بیرون . مهندس بساطشو تو خیابون پهلوی سابق امام فعلی پهن کرده بود . یه ور عکس شاه بود و یه ور عکس اقا وسطشون هم یه کله قند که پیدا کردنش اون موقع ها کار حضرت فیل . مردم داشتن واسه دیدن بساط مهندس سر و دست میشکوندن . اونم بدون اینکه حواسش به مردم باشه هی تف می کرد به عکس شاه و با عصبانیت می گفت ( داش باشیان الا باخ بیلمیردین قندین کیلوسو اوتوز تومنده بدبخت- 2 قران وریردین ) خاک تو سرت بدبخت نمی دونستی قند کیلوئی سی تومنه 2 ریال می دادی (اون موقع ها سی تومن شده بود ) بعد دستشو با نوازش به عکس اقا می زد و با مهربانی می گفت ( بیلمیردین خوب ندن آقالاردان سورموردون ) خوب نمی دونستی پس چرا از این اقایون نمی پرسیدی ....... 
ادامه دارد.....................

بهروز عرب زاده .. ب – وفا
استانبول
مهندس بهروز عرب زاده   - ب وفا
مهندس بهروز عرب زاده ب وفا فارغ التحصیل رشته ء برق متولد 1347 نویسنده و شاعر و پژوهشگری ست که در طی بیست سال فعالیت هنری خود موفق به تالیف 7 عنوان کتاب در زمینه ی شعر و داستان بنام های دستهای آویز شاخه ها (شعر سپید ) تردیدهای مکرر ( شعر درگیر ) بوس واره های لبانت ( شعر درگیر ) تو را در می زنم ( مجموعه ی داستان های کوتاه ) زندان دیکتاتور ( مجموعه ی داستان های 55 کلمه ) آنجلا و ژاله های عشق ( رمان ) و حکایت هاى غربت ( مجموعه ء شعر ) و مجموعه ی صوتی خیال ات را می میرم که در بر گیرنده ی دکلمه ی ده شعر با صدای شاعر و با گارگردانی و آهنگ سازی - کارگردان و موزیسین ترک yusufi شده است همچنین از نامبرده چندین مقاله و نوشته ی ادبی و چند مصاحبه ی مطبوعاتی در مجلات و روزنامه های مختلف در طی سالیان گذشته به چاپ رسیده است که در حال جمع آوری و انتشار آنان می باشد در زمینه ی پژوهش – پژوهشی در آئین های ازدواج در اقوام ایرانی و سیاست مداران هنرمند یا هنرمندان سیاستمدار که مجموعه ای ست از فعالیت های حزبی و سیاسی شاعران و نویسنده گان از ابتدای مشروطیت تا کودتای 28 مرداد و جلد دوم آن از کودتای 28 مرداد تا انقلاب 57 و جلد سوم آن از انقلاب 57 تا شروع رئیس جمهوری احمدی نژاد در حال تالیف و جمع آوری و تدوین می باشد . عشق – آزادی بیان و اندیشه – حرمت به انسان فارغ از رنگ و نژاد و مذهب –دردهای جامعه و فریاد در برابر ظلم و نابرابری در نوشته های وی نمایان است . هرگز در این سالها با توجه به موقعیت های فراوان تن به سفارش نویسی و تائید افکار آزادی ستیز نداده است و همیشه در حال مبارزه ی مدنی در راه احقاق حق انسان ها - فارغ از مرزهای جغرافیائی بوده است هم اکنون نوشته های وی در وبلاگ های زیر در دسترس دوستاران می باشد . http://dastan55k.mihanblog.com داستان های کوتاه و 55 کلمه http://bvafa.mihanblog.com شعر سپید ( شعر درگیر ) http://vafabehrooz.persianblog.ir تازه های شعر و داستان بهروز عرب زاده ب وفا http://arabzadehbehrooz.persianblog.ir کتاب بوس واره های لبانت http://arabzadehbehrooz.blogpars.com کتاب تردید های مکرر http://behroozarabzadeh.blogspot.com/ وبلاگ اختصاصی بهروز عرب زاده http://www.facebook.com/barabzadeh صفحه ی فیس بوک بهروز عرب زاده https://plus.google.com/u/0/117903972388411124104/posts صفحه ی گوگل https://twitter.com/#!/behr10 صفحه ی تویتر
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :