داستان ۵۵ کلمه ی ۴ از کتاب زندان دیکتاتور

 

داستان 4

 

مادرش گفته بود : همه ی مردها شکل هم هستند

و برادرش چند بار با شلاق بدنش را کبود کرده بود

پسر حرفهای قشنگی داشت و دختر عاشق شده بود

فکرهایش را کرد

شناسنامه اش را برداشت سر قرار رفت

 

چند ماه بعد پلیس گشت قتل دختری که به شدت

کبود شده بود را به مرکز گزارش داد .

 

                              ب. وفا

/ 0 نظر / 6 بازدید