سخنی با مخاطبين عزيز

 

      

                                      من چقدر حق دارم بنویسم ؟

 

 می خواستم برای شروع صفحات وبلاگم در تیر ماه بعنوان سر مقاله یا نمی دانم درد دل چیزی نوشته

 باشم موارد بسیاری مرا به خود مشغول کرده بود که در خصوص هر کدامشان می توانستم چند صفحه

 پر کنم اما انتخاب یکی از آنها برایم سخت بود می توانستم از شاعران و نویسنده گانی برایتان بنویسم

 که در این روزها که به صدایشان محتاجیم خاموشند . می توانستم از شاعران و هنرمندانی گله کنم که

 دارند نان را به نرخ روز می خورند می توانستم از هنرمندانی بگویم که دارند یکی به نعل و یکی به میخ

 می زنند می توانستم از درد شکم برایتان بنویسم که چه با اخلاقیات و روحیاتمان کرده است می توانستم

 از فقدان شدید مجلات و نشریات تخصصی ادبیات برایتان گله کنم و اینکه بدون آنها چه روزهای خاموش

 و سردی را پشت سر می گذاریم می توانستم برایتان از دلتنگی هایم برای نشریاتی مانند کارنامه و نافه

 و ... بگویم می توانستم از مسئولین گله کنم که با پرورش آدم های گنگره ای و مناسبتی چگونه موجب

 سقوط ادبیات و صعود چاپلوسی شده اند . می توانستم از آموزش و پرورش گله کنم که در این سالها با

 عدم کشف و حمایت از استعدادها و عدم پرورش آنان و ساماندهی آموزش چگونه جوانانمان را از ادبیات

 معاصر گریزان و محروم کرده اند می توانستم از استعدادهای درخشانی برایتان بنویسم که در روزهای

 گدائی غرورشان دارند به علف های هرز تبدیل می شوند . می توانستم از مردم گله کنم که با غفلت از

 ادبیات و فرهنگ شفاهی و کتبی جامعه چگونه موجب رکود و ورشکستگی ناشران و پدید آورنده گان

 را فراهم کرده اند . می توانستم از کسانی که ساعت ها پای مقولاتی چون جک و sms و و غیره که

 برای فرهنگ جامعه چون زهر خطرناک است می نشینند و سایت های این چنینی را پر رونق نگه –

 می دارند و لاعقل از این مقوله در جهت مثبت آن استفاده نمی کنند برایتان بنویسم . می توانستم از

 وزارت خانه ای برایتان بنویسم که تنها مجوز نشر آثاری را صادر می کند که شاید خودشان هم ---

 نمی دانند براستی با کدام معیارها باید ممیزی را رعایت کنندو کدام خطوط براستی خط قرمز میباشد .

 چقدر این روزها خط های قرمز دور و برمان دارند برایمان حصار درست می کنند من چه چیزی را

 باید بنویسم ؟ چه چیزی را باید فکر کنم ؟ این خط های قرمز این روزها چقدر پر رنگ شده است

چرا من نمی توانم ؟ چرا تو  ما نمی توانیم به عقاید دیگران احترام بگذاریم و به دیگران حق بدهیم

 که آنچه را که می خواهند بخوانند بنویسندو بدانند بدون انتخاب ما باشد تا کی مقوله ی سانسور

 سازمان یافته و خود سانسوری تیشه بر ریشه ی ادبیات ما خواهد زد می توانستم آری می توانستم

 صدها می توانستم را بنویسم اما براستی من چقدر حق دارم بنویسم ؟

 

 

                                                                 بهروز عرب زاده

                                                                  ب . وفا

/ 0 نظر / 3 بازدید