تو فرض کن می ترسد جهان شاعر از سنگ

 

 

زمستان سردی ست ، در زیر پیراهنِ دنیا

 

قندیل از زیر شلواریِ کوچه آویزان

 

و تاب می خورد ، ذهن شاعر در حکومتِ قندیل ها

 

 روزگار نرسیدن های لِنگ در هوا

 

فصلِ بخور نمیرهایِ حروف

 

جوجه هایِ  گم شده در  آخر پاییز

 

و گُُه گیجه یِ شمردنِ اعداد

 

لنگیدنِ  پایِ حروفِ شعرِ شاعر

 

وقتی قرار است ، غزل را هیچ شاعری نزاید

 

و تمامِ دریاچه ها ، مثلِ هامون بخشکد

 

فصلِ خُروس خوانِ مبادایِ  دردِ شاعر است

 

گیرم کسی، ذوقِ سر درد هایم را بغل می کرد

 

شب های گَ سم را عروس می شد

 

حِجله یِ کاغذی ام را بُر می زد

 

لیوان تنهائیم را پُر می کرد

 

قرص های دلتنگیم را سر می کشید

 

امّا

 

با روزگارِ جنده یِ فصلِ هر جائی چه می کرد ؟

 

با تقدیرِ قندیل، در پیشانیِ شب، چه می کرد ؟

 

تو فرض کن می ترسد جهان شاعر از سنگ

 

روی تختهِ سنگ ها ، دامادِ روسپی خانه های دردم

 

تن به واژه ی مجهول سپرده ام

 

در اَله کُلنگِ حکومتِ قندیل ها ........................

 

 

بهروز عرب زاده

  ب- وفا 

/ 5 نظر / 7 بازدید
پریسا

عیدتون مبارک باشه ایشالا ، تنتون سالم باشه ایشالا ، سایهٔ پدر مادرتون بالا سرتون باشه ایشالا و خدا رفتگانتون رو بیامرزه ♥ ایشالا که امروز بهترین روز زندگیتون باشه ♥[قلب]

وحیدی

تور7 روزه یونان، اقامت در هتل 5*،راهنمای فارسی زبان،گشت شهری،ترانسفر،بیمه،ویزا 890یورو+3.250.000 تومان صوناپرواز021-88431780-88430317

مهسا

سلام وبلاگ قشنگی داره مثل من :d خوشحال میشم با هم تبادل لینک کنیم اگه مایلی لینک کن و خبر بده تا لینکت کنم ممنونم

Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

پریسا

بازم سلام,خواهش میکنم شما بیاید منم هم سر می زنم به تون. راستی وبلاگت هم خیلی قشنگه